حالا که روزو روزگارمون یکی شد شبای مهتابی و شبای تارمون یکی شد حالا که عطرنفسهاتو برام ارزونی کردی با من نا مهربون این همه مهربونی کردی حالا که حرف دلو راه دلامون یکی شد اسمون پر ستاره شبامون یکی شد روز گار سردی و یاسش مال من همه سر فرازی و عشق و امیدش مال تو

کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت


بنویس بنویس نامه نویس حرفای خوب خوب بنویس بنویس وقتی تو نیستی دیگه انگار چیزی نیس بنویس نامه نویس اگه عاشقانه نیس حرفای بهتر بنویس اگه خنده اش می گیره گریه مو از سر بنویس بنویس نامه نویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاکی من ،پاکی نور و شبنمه همه دوست داشتنم و نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ،ولی کاغذم کمه بنویس خواستن من شمردنی نیس، بنویس بنویس دل که به خاک سپردنی نیس ،بنویس بنویس خسته شدم ،اون قده خسته که نگو همه دلتنگی ی من که گفتنی نیس ،بنویس ننویس نه ننویس ،هر چی که گفتم ننویس ننویس نه ننویس ،هر چی دلت خواست بنویس ننویس چون براش نامه ها تکراری شده چیزی از من ننویس ،فقط براش راست بنویس نامه نویس راست بنویس ،نامه نویس نامه نویس حرفای خوب خوب بنویس بنویس وقتی تو نیستی دیگه انگار چیزی نیس بنویس نامه نویس اگه عاشقانه نیس حرفای بهتر بنویس اگه خنده اش می گیره گریه مو از سر بنویس بنویس نامه نویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاکی من ،پاکی نور و شبنمه همه دوست داشتنم و نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ،ولی کاغذم کمه بنویس خواستن من شمردنی نیس، بنویس بنویس دل که به خاک سپردنی نیس ،بنویس بنویس خسته شدم ،اون قده خسته که نگو همه دلتنگی ی من که گفتنی نیس ،بنویس ننویس نه ننویس ،هر چی که گفتم ننویس ننویس نه ننویس ،هر چی دلت خواست بنویس ننویس چون براش نامه ها تکراری شده چیزی از من ننویس ،فقط براش راست بنویس نامه نویس راست بنویس ،نامه نویس

لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... !
لطفا بدون نظر نرید رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
همیشه عاشق شعر هایی بودم که توش با کلمه چشم بازی
شده . نمی دونم چرا ؟ ولی همینو میدونم که چشم در راه
عاشقی نقش بزرگی ایفا می کنه . این سومین شعری است
که از "چشمهای تو " تو وبلاگم می ذارم از آرش سپهری :
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
ای یار کجایی که در آغوش نه ای
امشب بر ما نشسته چون دوش نه ای
ای سرو روان و راحت نفس روان
هر چند که غایبی فراموش نه ای

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله عاشقانه را روزی۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم ۱۰۰تای آن را۹۰روز روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم در ماه ۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم ۸ سوال من را ۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی .با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا دعوت کردم ۲ ساعت خواهــــش کردم یک بار گفتی:
(((((( دوستت دارم ))))))![]()
نازنین اگر من از سفر عشق بر نگشتم به صاحب
نظران مراسم بسپار ،
که مرا در تابوت سیاهی بگذارند که همه بدانند که
هر چه سیاهی بود کشیدم ،
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند
چیزی با خود از دنیا نبردم ،
زبانم را از دهانم در آورید و با تیغ زخمش کنید که
همه بدانند با زخم زبان از دنیا رفته ام ،
چشمانم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار
کسی بودم ،
قفسی با مرغ عشق بر سر قبرم بگذارید که همه
بدانند مجنونی اسیر بودم
ودر آخر تکه یخ صلیبی شکلی برسر قبرم بگذارید تا
در هنگام طلوع خورشید به جای مادرم برایم اشک
بریزد .
سایه ها سنگین است ،
لاله ها بی رنگن،
امتداد شب ظلمتی
تازه میروید،
شب بی
ستاره میماند،
دشت ها تنهایند ،
بوسه ها سردی خود را تا دامن
آفتاب میکشانند
بانی این همه علت فقط و فقط تنهاییست .
پس بیایید با هم سایه ی شب را با رنگ لاله ها در
پی یک دشت با سو سوی آن ستاره به یک بوسه
پیوند زنیم تا که شاید خورشید دو باره بیدار شود
سایه ها سنگین است ،
لاله ها بی رنگن،
امتداد شب ظلمتی
تازه میروید،
شب بی
ستاره میماند،
دشت ها تنهایند ،
بوسه ها سردی خود را تا دامن
آفتاب میکشانند
بانی این همه علت فقط و فقط تنهاییست .
پس بیایید با هم سایه ی شب را با رنگ لاله ها در
پی یک دشت با سو سوی آن ستاره به یک بوسه
پ
یوند زنیم تا که شاید خورشید دو باره بیدار شود




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حققت تلخ است نه به تلخی تنهای
تنهایی سخت است نه به سختی جدایی




به هنگام باز کردن دریچه قلبت بهروی دیگران ،
به چشمانت بیاموز هر ابراز عشقی ارزش پذرفتن ندارد
وبه دلت بیاموز هردردستانت جایی ندارد
![]()
![]()
![]()
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که دراو اثر ندارد
غلط است هرکه گوید دل به دل ر اه دارد
دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد
![]()
![]()
![]()
ازش پرسیدم ،چقدر منو دوست داری ؟
گفت :به اندازه ستاره های آسمون ،
به آسمون نگاه کردم دیدم آسمون ابرییه
با محبت وعشق تقدیم به تک گل بوستان زندگیم


نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه
من میخوام خودم پرستشت کنم
نمی زارم که کسی خدات بشه

خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم خواستم سخن از دل بگم ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم مي دوني خيلي وقته كه رفتي دلمو تكه تكه كردي مثل يك تكه بلور من و از عمق وجودم ذره ذره كردي يادته گفتي به من كه عاشقي حالا باش ببين چه وعده كردي تو گفته بودي طبيب دل بيماراني پس طبيب دل من باش كه بيمار توام تو هم رفتي رها كردي دلم را دو صد چندان نمودي مشكلم را 

خدا وکیله : از حق و حقوق ضایع شده آدم ها دفاع می کنه
خدا یاره : تنها کسیه که توی تنهایی هات هست و هیچ وقت مزاحمت نمی شه ،
کسی که همیشه می تونی روش حساب کنی . وقتی غم داری یه کار مهم براش
پیش نمی یاد
خدا برنامه نویسه : وقتی مغزت هنگ می کنه ، وقتی برنامه های طراحی شده
ذهنت به هم می ریزه ، وقتی فایل های روحت پر ویروس می شه ، یه راست
برو پیش خودش
خدا دکتره : وقتی دردی داری از همه نوعش ... برو پیشش
خدا رفیقه : توی خنده و گریه ات پایه هست خدا شنواست شنونده فعال ، گوش
می ده ، تا هر جایی که بخوای بگی ! بدون قضاوت و پیش داوری
خدا نویسنده است : زیباترین داستان رو نقش می ده ، کارکترهای داستانش آدم
رو یاد الماس می ندازند . الماسی که بگردونی هزار رنگ بیرون می ده و هر
کسی یک رنگ رو می بینه
خدا مدیر برنامه است : برنامه طرح الهی ما رو نوشته که البته فقط بندگانش
می تونند به اون دسترسی پیدا کنند
خدا ناظمه : وقتی تو زندگیت سگ می زنه گربه می رقصه ، نظم الهی در
درونت می تونه همه چیز رو از روز اولش بهتر کنه
خدا معلمه : تنها معلمی هست که خطای شاگرد رو به رخش نمی کشه و کاغذ
می ده و با چشمک بهت می گه از اول . تنها معلمی که خودش اگر شاگرد
زرنگی باشی بهت تقلب می رسونه . تنها کسی که درس هاش ارزش یادگیری
رو داره
خدا مدبره : تدابیرش حرف نداره . مکر و سیاست
خدا حرف نداره : فقط وای به حال کسی که خدا باهاش لج کنه ! خدا قهرش
بگیره از اون فرد
خدا مغز متفکر جهانه : برای اثبات این خصلت خدا فقط کافیه یک کتاب ژنتیک
دستت بگیری و سعی کنی قدرت تجسمت رو برای نوشته های اون بالا ببری .
همین
خدا استاد فن بیانه : فقط کافیه امر کنه ، مطیع می شی دربستخدا کلام نافذی داره
خدا امینه : رازتو پیش هیچ کسی فاش نمی کنه ، پیش هیچ کسی ، درد و دل
باهاش خیلی حال می ده ، وقتی می دونی هیچ وقت پیشش کوچیک نمی شی
خدا match maker هست : این شغل در ایران مرسوم نیست . پیدا کردن
زوج های مناسب و ایجاد شرایط برای آشنایی . پس خواستگاری های متعدد
جواب نمی ده و همین طور نگرانی که افراد فامیل توی دل یک دختر 20 ساله
می ندازن
خدا معشوقه : به پاااااااااااااااااااااااش بریز هر چی داری . پشیمونت نمی کنه .
کوچیک نمی شه که بزرگت می کنه . دار و ندارت رو بریز به پاش . اون می دونه عشق
چیه ! عشق چه جنسیه ! هیچ کس نمی فهمه عشق رو . دیوونه بازی های آدم
رو دوست داره . وقتی عقل پیش دل کم می یاره خدا لذت می بره .خنده خدا
دیدنیه خیلی دیدنی . وقتی می بینه بنده هاش دلشون زنده می شه ... دیدنیه
خنده خدا . با دنیا عوض نمی شه کرد .
خدا عاشقه : قبل از اینکه خلق بشی ، برنامه ریزی کرده که باهات عشق کنه
ولی چون ما ادم ها عادت داریم برای حضورمون بجنگیم و همدیگر رو تیکه پاره
کنیم ، حضور خدا و اهدافش از عشق نمی دونیم . تا عاشق نشی نمی فهمی خدا
عاشقه ... می خوادت ... بی برو برگرد ... خاطرخواهه پرو پا قرصه ...
ولی وای اگه قهرش بگیره
وای اگه بخواد ناز کنه واسه بندش !
وای اگه بخواد یک روز نخواد بنده اش رو !
وای اگه این لیلی غمش بخواد بشینه توی دل
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
پس صبر داشته باش
صبر
صبر
صبر
.
.
.
.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by aidin2008.blogfa.com